نظير جريان حضرت ابراهيم عليه السّلام كه قرآن كريم فرمايد :
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
بقره / 260 ، چنان كه مىدانيم اين سؤال مخالف يقين نيست بلكه آن اطمينانى كه بعد از ديدن حاصل شد در اول وجود نداشت .
يا نظير :
وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ
بقره / 114 ، اينكه پيامبر در اثر كثرت فشار مىگويد : وعده خدا چه زمانى خواهد آمد ؟ مخالف ايمان نيست .
على هذا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با يقين به وعدههاى خدا باز از لحاظ بشر بودن نگرانى داشت ، خداوند آن نگرانى را ذنب حساب مىكند و چون صلح حديبيه از برداشته شدن موانع و عملى شدن وعدههاى خدا حكايت مىكرد لذا مىفرمايد :
ما براى تو فتح مبين را پيش آورديم تا گناه كهنه و جديد تو را بيامرزيم ، ديگر نگرانى در قلبت نماند ، آيه
وَ اسْتَغْفِرْهُ
در سورهء نصر نيز در همين زمينه است و اللَّه اعلم .
وجه دوم : فرمودهء سيد مرتضى علم الهدى رحمه اللَّه است كه گويد : « ذنبك » مضاف بر مفعول و تقدير آن « ذنبهم اليك » يعنى بيامرزد گناهى را كه آنها دربارهء تو با منع از مكه و مسجد الحرام مرتكب شدند ، بنا بر اين منظور از مغفرت از بين بردن فشار و منع مشركان است .
وجه سوم آنست كه الميزان اختيار كرده و بعد از مقدمات مىگويد : مراد از ذنب ( و اللَّه اعلم ) تبعه و گناهى است كه مشركان دربارهء آن حضرت قائل بودند و آن گناهى بود بر عهدهء آن حضرت به نفع كفار ، نظير موسى كه به خدا مىگويد :
وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ
شعراء / 14 ، يعنى كشتن قبطى گناه نبود بلكه آنها مىدانستند ، غفران اين گناه آن بود كه خدا با ابطال شوكت مشركان آن را از بين برد .