اين مثل گروه دوم است كه معاد را انكار مىكند و آن را افسانه مىپندارد و عاق والدين مىشود ، ناگفته نماند : انكار معاد ، انكار نبوت نيز هست با وجود اين دو انكار ، توحيد نيز مورد انكار قرار مىگيرد ، على هذا اين شخص هر سه را منكر است .
ظاهرا « و الذي » مبتداء و
أُولئِكَ الَّذِينَ
خبر آنست كه خواهد آمد و آن به ظاهر مفرد و در معنى جمع است
وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِي
يعنى مردمان بسيارى پيش از من مرده و هيچ يك زنده نشدهاند ، گويى اين سخن يك نوع استدلال است كه اگر قضيه صحت داشت تا به حال عدهاى زنده شده بودند .
يَسْتَغِيثانِ اللَّهَ
يعنى از خدا مدد مىخواهند كه بتوانند او را هدايت كنند و مىگويند : واى بر تو ايمان بياور . ظاهرا منظور از « آمن » مطلق ايمان به خدا و رسول و معاد است ، در جواب مىگويد :
ما هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ
در مجمع البيان فرموده : گويند : اين آيه دربارهء عبد الرحمن بن ابى بكر نازل گرديد ، پدر و مادرش به او اصرار كرده و گفتند : اسلام آور گفت : عبد اللَّه بن جدعان و مشايخ قريش را زنده كنيد تا آنچه مىگوئيد از آنها بپرسم ، اين نسبت از ابن عباس و ابى العاليه و سدى و مجاهد نقل شده است ، به قولى آيه دربارهء هر كافر و عاق والدين است .
زمخشرى در كشاف نقل كرده : معاويه به مروان حكم نوشت كه از مردم براى يزيد بيعت بگيرد عبد الرحمن بن ابى بكر گفت : شما حكومت را « هرقلى » كرديد آيا براى پسران خود بيعت مىگيريد ؟ ! مروان گفت : مردم ، اين همان است كه خدا دربارهء او فرموده :
وَ الَّذِي قالَ لِوالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُما
عايشه چون اين سخن شنيد به خشم آمد و گفت : به خدا قسم آيه دربارهء او نيست اگر بخواهم مىگويم دربارهء كيست ، ليكن اى مروان تو در صلب پدرت بودى كه پيامبر به پدرت لعنت كرد . . .