لازم گرفته كه در پس آنها مقصد ثابت و نهايى بوده باشد و گر نه عبث و باطل مىشوند و اين كار بر حكيم محال است و نيز در دنيا مجازات نيكوكار و بدكار عملى نمىشود ، اگر آخرت نباشد خلاف عدالت لازم مىآيد و آن بر خدا محال است .
پس اين آيه شامل دو تا برهان براى معاد است يكى
وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ
كه برهان حكمت است ، دوم
وَ لِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ
كه برهان عدل است .
وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ
راجع به هر دو گروه و حال است از « كل نفس » ، يعنى از پاداش مؤمن كاسته نمىشود و به كافر زياده از استحقاق عذاب وارد نمىگردد .
23 -
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ
.
اين آيه مىگويد : اينها به جاى خدا ، هواى نفس را بندگى كردهاند ، در نتيجه خدا اضلالشان كرده اميدى به هدايت آنها نيست . تقديم « الهه » بر « هواه » حاكى است كه آنها مىدانند خدايى و الهى دارند ، ولى به جاى آن هواى نفس را اطاعت مىكنند و آن سبب « إله » قرار دادن نفس است چنان كه در آيهء
لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ
يس / 60 ، اطاعت از شيطان عبادت خوانده شده است .
أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ
نتيجهء تبعيّت از هواست ، بايد بدانيم كه علم و باور غير از تسليم شدن به علم است ، مىشود انسان دانسته گمراه باشد نظير
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ
نمل / 14 .
وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ . . .
تفسير و توجيه اضلال است ، منظور از ختم و جعل غشاوة آنست كه گوش و چشم و قلب تأثيرى در هدايت نداشته باشند و چون علم دين از راه شنيدن و قلب است ، يعنى گوش از پيامبر مىشنود و قلب باور مىكند بدين جهت
خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ
آمده است و چون ديدن آيات كون ، اثر نبخشيده