كه با نوعى از تدبير به دست آيد
ما كُنْتَ تَدْرِي
يعنى :
نمىدانستى .
شرحها
چون اين سوره مباركه با بيان وحى آغاز گرديد و سپس چندين بار در آن تكرار شد ، بدين مناسبت در اين آيات اقسام وحى بيان شده است و آن القاء مطلب به قلب پيامبر ، ايجاد صدا و شنيدن پيامبر و فرستادن فرشتهء وحى است ، به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نيز همانطور وحى شده است .
و نيز آن حضرت قبل از نزول وحى از مطالب وحى شده خبرى نداشت .
51 -
وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ
.
اين آيه در بيان اقسام وحى است و هر سه ، سخن گفتن خداست با بندگان على هذا استثناء متصل است ،
وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا
هر سه مفعول مطلق نوعى هستند ، يعنى : ما كان لبشر ان يكلمه اللَّه نوعا من انواع التكليم الا هذه الانواع الثلاثة » قسم اول از اين اقسام بدون واسطه و قسم دوم و سوم با واسطه مىباشند و هر سه سخن گفتن خداست ، حقيقى باشد يا مجازى .
اول « الا وحيا » وحى به معنى القاء و تفهيم خفى است ، كه خداوند معانى و مطالب را در قلب پيامبر ايجاد مىكند ، در اين قسم از وحى واسطهاى در ميان نيست ، خداوند بدون واسطه ، مطلب را به پيامبر القاء مىكند ، در روايات هست كه دريافت اين نوع وحى بر پيامبران بسيار سخت بود ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در موقع اين گونه وحى ، عرق مىكرد ، سرخ مىشد ، به حالتى نظير بيهوشى مىافتاد .
زراره از امام صادق عليه السّلام پرسيد : از حالت بيهوشى كه به وقت وحى آن