كه او وظيفهاش را انجام داده است و او بر ايمان و عمل آنها نگهبان نيست تا مسئوليتى داشته باشد .
وَ إِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسانَ كَفُورٌ
.
اين سخن گر چه مطلب مستقلى است ولى ظاهرا علّت اعراض آنها را بيان مىكند : كه انسان وقتى به نعمت رسيد به آن شاد مىشود و به آن مشغول شده و نعمت دهنده را فراموش مىنمايد و نيز به وقت رسيدن مصيبت ، كفران و ناسپاس خدا را از ياد او مىبرد ، علّت اعراض مشركان همين است ( از الميزان ) .
منظور از « فرح بها » ظاهرا شاد و مشغول شدن به نعمت است با نوعى از تكبر كه نتيجهاش نسيان خداست : مرحوم فيض در صافى فرموده : در اذاقهء رحمت « اذا » آمده و در رسيدن مصيبت « ان » ، زيرا كه رسيدن نعمت حتمى و رسيدن بلا محتمل است .
49 -
لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَخْلُقُ ما يَشاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ
.
صدر آيه در رابطه با مطالب گذشته است يعنى حكومت آسمانها و زمين دست خدا است آنچه بخواهد مىكند ، دستى بالاى دست او نيست ، ذيل آيه كه دادن اولاد باشد مصداقى از اذاقهء رحمت است كه گذشت .
به نظر مىآيد جريانى در بين بوده كه خدا از ميان مصاديق رحمت فقط اين مصداق را بيان فرموده است .
اين آيه مىگويد : به هر كس بخواهد دختران و به هر كس بخواهد پسران مىدهد ، انتخاب در دست خداست ، آن هم با مصلحت انسانها .
50 -
أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقِيماً إِنَّهُ عَلِيمٌ