به نظر مىآيد منظور از آيهء شريفه آنست كه اگر خداوند وسائل زندگى را به طور دلخواه در اختيار هر كس مىگذاشت نيازهاى مردم از يكديگر به طور كلّى قطع مىشد و به حكم
إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
بر يكديگر مىشوريدند و همكارى نمىكردند . در آن صورت هرج و مرج به وجود مىآمد زندگى متلاشى مىشد ، براى فهم اين آيه بايد از آيهء 32 زخرف كمك گرفت كه ميگويد :
أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ
.
اين آيه مىگويد : ما معيشت مردم را ميانشان تقسيم كردهايم ، و آنها را از لحاظ استعدادها بر يكديگر برترى دادهايم تا همديگر را تسخير كنند و به كار گيرند و ادارهء جامعه عملى گردد .
مراد از
يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ
مقدارى است كه جريان
لَبَغَوْا . . .
منتفى گردد ،
إِنَّهُ بِعِبادِهِ . . .
تعليل مطلب است ، لفظ « بعباده » در هر دو مورد حكايت دارد كه مردم بندگان خدا هستند ، روزى دادن و رسيدن به كارشان و جلوگيرى از هرج و مرج بر خدا لازم است .
بسيارى از مستكبران و استعمارگران و سرمايه داران مانند زالو خون مستضعفان را مىمكند ولى منظور از آيهء شريفه اين مطلب نيست بلكه : منظور عدم نياز مردم نسبت به يكديگر است كه هرج و مرج به وجود مىآورد .
در اين زمينه از حضرت صادق صلوات اللَّه عليه روايت نقل شده كه فرمود اگر خدا روزى را بسط مىداد ، بغى مىكردند ليكن بعضى را بر بعضى محتاج كرده و با اين وسيله يكى را زير فرمان ديگرى آورده و اگر همه را غنى مىكرد در زمين طغيان مىكردند ليكن به اندازهء مىفرستد . . .
« قال الصادق عليه السّلام لو فعل