بشيرا و نذيرا حال است از « كتاب » و مراد از « لا يسمعون » گوش ندادن و قبول نكردن است چنان كه « فاعرض » آن را روشن مىكند . يعنى با آنكه قرآن نمونهاى از رحمت بىپايان خدا و معانى آن قابل فهم و درك است ، مشركان اعراض مىكنند ، قيد « اكثر » ظاهرا راجع به اهل مكه است .
5 -
وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ
.
غرضشان از اين سخن آن بود كه ما قدرت فهم كلام تو را نداريم ، هر چه مىكنى بكن .
قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ
يعنى : براى رسيدن دعوت تو به قلوب ما راهى نيست ،
وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ
يعنى : گوشهاى ما كه دروازهاى براى انتقال سخن تو به دلهاست ، ناشنوا هستند على هذا ميان ما و تو حائلى وجود دارد كه نمىگذارد ما با هم در يك سخن متحد شويم و به تفاهم رسيم .
خواستهاند با اين سخن آن حضرت را كاملا مأيوس كنند .
فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ
پس حالا كه راهى بر تفاهم ندارد تو هر چه مىخواهى در ابطال كار ما بكوش ، ما نيز در ابطال كار تو كوشش خواهيم كرد ، زيرا فقط بايد يك گروه بماند ، جملهء اخير يك نوع تهديد است .
بعضى گفتهاند : تو عمل كن به دين خود ما نيز به دين خود عمل خواهيم كرد .
در قول ديگر : تو در هلاك ما بكوش ما نيز در هلاك تو خواهيم كوشيد ، ولى وجه اول بهتر به نظر مىرسد .
6 -
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ
.
جواب است از سخن آنها كه شما باطل مىگوئيد ، من بشرى مانند شما هستم ، به چه دليل نمىتوانيد سخن مرا بفهميد ، آنچه به من وحى مىشود اين