اعتقاد حق را پذيرا باشد و آن را در خود جاى دهد و اگر « ضيق حرج » باشد كه عبارت اخراى سختى است حرف حق در آن جاى نمىگيرد .
3 - هدايت نورى از جانب خداست كه در مظاهر زندگى حق و باطل را به انسان نشان مىدهد و به طرف حق راهبرى مىكند ، اين تعبير در قرآن مجيد بسيار است .
4 - قسى القلب و سنگدل انسانى است كه قلب او از ياد خدا منحرف گشته است ، در نتيجه در ضلالت آشكار است .
5 - عطاء شرح صدر به خدا نسبت داده شده نه قساوت قلب ، يعنى غرض اولى خدا هدايت و اعطاء شرح صدر است ، قساوت قلب ثانيا و بالعرض و در اثر اعراض از حق است .
23 -
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ
.
تكرار آيهء گذشته است با تعبير ديگرى كه مردم در مقابل قبول قرآن دو گروه هستند .
قرآن كريم در اينجا با سه وصف توصيف شده است ، اول
أَحْسَنَ الْحَدِيثِ
آن ظاهرا راجع به محتواى قرآن است مانند :
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ
اسراء / 9 ، و شايد فصاحت و بلاغت الفاظ نيز مراد باشد . اما در
فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ
طور / 34 ،
فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ
مرسلات / 50 هر دو در نظر است . منظور از « الحديث » مطلق كلام و يا كلام جديد است .
دوم « متشابها » مراد از تشابه در اينجا شبيه بودن آيات قرآن در تفهيم مطالب حق و در نشان دادن راه حق و باطل است ، آن غير از متشابه است كه در آيهء
وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ
آل عمران / 7 گذشت .
سوم : « مثانى » و آن چنان كه الميزان فرموده جمع مثنيه است يعنى منعطف