كلمهها
سلكه : سلك ( بر وزن عقل ) داخل شدن و داخل كردن .
ينابيع : ينبوع : چشمه و جدول پر آب . جمع آن ينابيع است . نبع :
جوشيدن آب از چشمه .
يهيج : هيچ : خشك شدن . « هاج النبت هيجا : يبس » آن فقط دو بار در قرآن مجيد آمده است .
حطام : حطم : شكستن . حطام : شكسته شده و خشك شده ( هيزم ) .
شرح : شرح : وسعت دادن . « شرح الشيء : وسعه » « شرح صدر » وسعت دادن آن .
قاسية : قسو ، قساوت : سخت دلى « قاسية » سخت .
مثانى : در مجمع البيان فرموده : ثنى در اصل به معنى عطف است عدد دو را از آن اثنان گويند كه يكى بر ديگرى عطف است و رويهم حساب مىشوند ، به درود ، ثنا گويند زيرا كه در مدح كردن صفات نيك به هم عطف مىشود ، استثناء نيز از آنست كه مستثنى بر مستثنى منه عطف مىشود ، مثانى جمع مثنيه است و به معنى منعطف مىباشد يعنى آياتى كه با هم ديگر انعطاف و سازش دارند .
تقشعر : « اقشعر جلده » يعنى پوستش لرزيد و منقبض گرديد . « قشعريرة » :
لرزيدن .
عوج : ( بر وزن عنب ) كج ، اسم مصدر است ، و بر وزن شرف مصدر است به معنى كجى ، كج نبودن عبارت ديگر حق و راست بودن است .
متشاكسون : شكس : بد خلقى . و به فتح اول و كسر دوّم وصف است به معنى بد خلق . متشاكس : مخاصمه گر بد خلق .