كلمهها
ص : دربارهء حروف مقطّعه در اول سورهء اعراف سخن گفته شد .
ذكر : يادآورى . خواه با زبان باشد يا با قلب و خواه بعد از نسيان باشد يا با ادامهء ذكر ، طبرسى گويد : آن حفظ شىء و ضدّ آن نسيان است .
عزة : عزّت به معنى توانايى و گرانقدرى است در مقابل ذلّت . گاهى به طور استعاره ، به حميّت و اباء مذموم و نخوت ، عزت گويند آيهء شريفه از آنست يعنى : آنها در امتناع و مخالفتند .
شقاق : دشمنى و مخالفت ، حقيقتش آنست كه دو دشمن هر يك در شقّى غير از شقّ ديگرى است .
لات : يعنى نيست . آن همان لاء مشابه به « ليس » است كه تاء بر آن داخل شده ، به نظر جمهور اهل لغت ، آن دو كلمه است لاء و تاء تأنيث . آن فقط يك بار در قرآن آمده است .
مناص : نوص : پناه بردن « ناص الى كذا : التجأ » مناص اسم مكان است به معنى پناهگاه . و نيز به معنى تأخّر است مراد از آيه معناى دوم يعنى تأخّر و فرار است و مصدر ميمى مىباشد .
عجاب : بسيار تعجّب آور . « العجاب : ما جاوز حدّ العجب » .
انطلق : راه افتاد ، شروع كرد . آن از طلاق به معنى جدايى و جدا كردن است .
ملة : دين و شريعت .
اختلاق : دروغ . راغب گويد : هر جا كه خلق در وصف كلام باشد به معنى