ينزفون : نزف : خارج شدن و خارج كردن . انزاف نيز به هر دو معني آيد ، به شخص مست نزيف گويند كه عقلش مسلوب شده است .
منظور از آن در آيه مست و مسلوب العقل شدن است .
قاصرات : يكى از معانى قصر ، كوتاه كردن و ديگرى حبس كردن است
قاصِراتُ الطَّرْفِ
يعنى زنانى كه نگاه خود را از ديگران كوتاه كرده و فقط به شوهران خود نگاه مىكنند .
در اقرب الموارد آمده : « امرأة قاصرة الطرف » يعنى زنى كه جز به شوهر خود نگاه نمىكند ، ظاهرا منظور زنانى است كه فقط به شوهران خويش عشق مىورزند .
عين : زنان درشت چشم . مفرد آن عيناء است .
بيض : ( بفتح اول ) جمع بيضه به معنى تخم مرغ است . راغب گويد :
به تخم مرغ به جهت سفيد بودنش بيضه گويند . به هر حال آن از مادّهء بياض است .
مكنون : كنّ و كنون : پوشاندن و محفوظ داشتن .
بَيْضٌ مَكْنُونٌ
: تخمهايى كه نهفته و محفوظند ، تخم مرغ كه در زير سينهء مرغ يا در جاى ديگر محفوظ است سفيد و برّاق و باصفاست .
مدينون : مجازات شدگان . دين ( به كسر اوّل ) : جز او طاعت مفرد آن مدين به صيغهء مفعول است .
مطلعون : اطلاع از باب افتعال : آگاه شدن و نيز به معنى اشراف و از بالا نگاه كردن است . چنان كه « فاطّلع » به معني اشراف مىباشد .
سواء : در اصل مصدر است به معنى برابرى . به معنى مساوى و وسط