در صافّات گفته شد .
تاليات : ممكن است به معنى « در پى آيندگان » باشد مانند
وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها
كه به معنى تعقيب است و شايد به معنى تلاوت كنندگان باشد ، در اينجا نيز مساله مذكّر لا يعقل كه گفته شد جارى است .
مارد : بىفايده و عارى از خير . راغب : مارد و مريد . . . آنست كه از خيرات عارى باشد .
« شجر امرد درختى را گويند كه از برگ خالى باشد ، جوان بىريش را امرد گويند كه صورتش از مو خالى است .
يسمعون : تسمّع ( از باب تفعّل ) به معنى طلب سماع است ، آن در اصل « لا يتسمعون » است يعنى طلب گوش دادن نمىكنند ( نمىتوانند بكنند ) .
ملاء الاعلى : جمعيّت و اجتماع بالاتر . منظور اجتماع ملائكه است .
يقذفون : قذف : انداختن . « يقذفون » : انداخته مىشوند .
دحور : دحر و دحور : راندن با قهر . « دحره دحرا و دحورا : طرده و ابعده و دفعه » .
واصب : ثابت و دائم . « وصب الشيء وصوبا : دام » .
خطف : ربودن . قاپيدن . « خطفه خطفا : استلبه بسرعة » « خطفة » مصدر است به معنى ربودن ، الف و لام آن براى عهد و ثاء آن براى قلّت است يعنى : ربودن كمى از ملائكه .
شهاب . در مجمع البيان آمده : شهاب به معنى تكّه آتش است . ابن اثير و راغب و ديگران شعلهء آتش گفتهاند .