تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
67 -
وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلى مَكانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِيًّا وَ لا يَرْجِعُونَ
. مكانت و مكان به يك معنى است منظور از مضىّ ظاهرا ادامهء زندگى در حال مسخ است يعنى نمىتوانستند در حال مسخ زندگى را پيش ببرند و نيز نمىتوانستند به حالت اول برگردند . 68 -
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَ فَلا يَعْقِلُونَ
. اين آيه استدلال است به مضمون دو آيهء قبلى كه انسان در اثر عمر طولانى قوه‌اش به ضعف و علمش به جهل مبدل مىشود با آنكه اگر به اختيار خودش بود ، به آن راضى نمىشد ، تعمير عمر طولانى دادن است . 69 -
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ
. اين آيه در جواب كسانى است كه مىگفتند : آن حضرت شاعر است و نظرشان خيالبافى بود ، شاعر كسى است كه خيالباف است ، بيشتر روى توهمات از اين شاخ به آن شاخ مىپرد ، كلماتش آسمان ريسمان ، كاه و كوه ، حبه و قبه است ، به قول قرآن
أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ
، اين چنين اشخاصى ، اغلب سخنانشان قابل پياده شدن نيست . فتح و شكست ، حمله و فرار ، و نشيب و فراز ، كاميابى و ناكامى آنها اغلب در خيال و تصورات است ، اين چنين كسان پيامبر نتوانند باشند . لذا فرموده : ما به او شعر ياد نداده‌ايم ، پس او شعر نتواند سرود ، نه اينكه مىتواند و نمىسرايد ، آن وقت در تكميل اين مطلب فرموده :
وَ ما يَنْبَغِي لَهُ
يعنى مقام نبوت بالاتر از آنست كه شاعر باشد . به عبارت ديگر : عدم تعليم ما سبب نقصى در او نيست بلكه مقامش والاتر
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 103 | على اكبر قرشى بنابى