كرده و تار و مار شدند . فاعل « بلغوا » مشركان مكّه و فاعل « كذّبوا » مشركان گذشتهاند . « نكير » يعنى انكار من و آن عبارت اخراى عذاب خداست .
46 -
قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا
.
اين آيه و چهار آيهء بعدى در رابطه با توجّه دادن به حقّانيت آن حضرت است ، اينكه مىگويد دو تا دو تا يكتا يكتا بيايستيد و فكر كنيد ، براى آنست كه اجتماع و غوغاء مانع از فكر صحيح است و اغلب با احساسات و هياهوست لذا حق را باطل نشان مىدهد ولى اگر انسان در تنهايى و به طور آرام فكر كند به زودى به حق مىرسد .
« بواحدة » تقديرش « بوصية ، بموعظة واحدة » است
أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ
يعنى قيام كنيد و شروع به كار كنيد ، به عبارت ديگر تصميم بگيريد و آن گاه دربارهء من و دعوت من فكر كنيد .
ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ
.
جملهء مستأنفه و « ما » نافيه است ، مراد از صاحب ، رسول خداست لفظ صاحب حاكى است كه شما چهل سال با او مصاحبت كردهايد و از علائم جنون چيزى در او نديدهايد ، منظور از « بين يدى » آيندهء نزديك و از عذاب شديد ظاهرا عذاب دنيا و يا عذاب آخرت مىباشد .
به احتمال بعضى « ما » استفهاميّة و تتمّهء
تَتَفَكَّرُوا
است يعنى فكر كنيد ، رفيق شما چه جنونى دارد ؟
47 -
قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
.
اين آيه در رابطه با آنست كه : آن حضرت را متّهم نكنند كه به خيال جاه و مال دعوت خود را شروع كرده است و نيز معلوم مىشود كه قبلا چيزى در