است ولى وقتى كه در قرآن مطرح شود ، همه خواهند دانست كه با اجازهء خدا و روى مصالح اسلامى بوده است چنان كه در سورهء نساء مفصلا گذشت ، ديگر اشكالى بر آن حضرت متوجه نمىشود و مقام رهبرى حفظ مىگردد لذا از اين آيات تا آيهء 55 اكثرا درباره زنان آن حضرت سخن گفته شده است .
شأن نزول دو آيهء اول :
در تفسير قمى نقل شده : چون رسول خدا از جنگ خيبر مراجعت فرمود ، گنجينههاى آل ابى الحقيق به دست آن حضرت افتاده بوده بود ، زنانش گفتند آنچه به دست آوردهاى ميان ما تقسيم كن ، فرمود به دستور خدا ميان مسلمانان قسمت كردم زنانش خشمگين شده و گفتند : چنان به نظرتان مىآيد كه اگر ما را طلاق بدهى از اقوام خويش كسانى پيدا نكنيم كه ما را تزويج كنند ؟
خدا از اين سخن به غضب آمد و به آن حضرت دستور فرمود كه از زنانش كنار شود آن حضرت بيست نه روز دور از زنان خويش در « مشربهء ام ابراهيم » ماند ، تا زنانش قاعده و پاك شدند ، آن گاه خدا آيه تخيير را
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ . . .
فرستاد ، ام سلمه اولين زن بود كه به پا خاست و گفت : من به جاى دنيا ، خدا و رسول را اختيار كردم زنان ديگرش نيز دست در گردن آن حضرت انداخته و چنين گفتند . « 1 » طبرسى از واحدى از ابن عباس نقل كرده : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با حفصه نشسته بود ميان آن دو اختلاف به وجود آمد حضرت فرمود آيا حاضرى مردى را ميان خود حكم قرار بدهيم ؟ گفت آرى حضرت به دنبال عمر فرستاد ، چون پدرش عمر آمد حضرت به حفصه فرمود : سخن بگو . حفصه گفت يا رسول اللَّه تو بگو ولى راست بگو . عمر دست بلند كرد و پى در پى به صورت حفصه مىزد ، حضرت فرمود : عمر
هامش
( 1 ) تفسير برهان از تفسير قمى .