تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
از رفتن قريش آنها نيز به قلعه‌هاى خود برگشته منتظر عكس العمل حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله شدند . در مجمع البيان نقل شده : چون رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از خندق برگشت ، و كلاه جنگ از سر برداشت ، غسل كرد و حمام گرفت ، جبرئيل آمد و گفت : پيش خدا چه عذرى دارى دربارهء محاربى ؟ چرا مىبينيم كه كلاه جنگ را از سر گرفته‌اى با آنكه ما ملائكه هنوز كلاه جنگ به زمين ننهاده‌ايم ؟ حضرت با اضطراب به پا خاست و به مردم دستور داد كه نماز عصر را نخوانيد تا به قلعه‌هاى بنى قريظه برسيد ، مسلمانان مسلّح شدند ، و تا رسيدن به آنجا آفتاب غروب كرد ، عده‌اى گفتند : رسول خدا فرموده : پيش از خواندن نماز عصر در بنى قريظه باشيد ما بايد به فرمان اطاعت كنيم و لو نماز هم به قضا بماند گروهى ديگرى به قصد قربت نماز را خواندند ولى ديگران پس از رسيدن به بنى قريظه قضا نمودند ، حضرت به هيچ يك از دو گروه سخت نگرفت . عروة گويد : آن حضرت على بن أبى طالب عليه السّلام را مقدمة الجيش فرستاده و فرمود : برود و در كنار قلعهء آنها توقف كند ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بعد از وى به طرف قلعه‌هاى بنى قريظه حركت فرمودند ، در راه از كنار مجلس قبيلهء بنى غنم از انصار گذشت ، از ايشان پرسيد : آيا اسب سوارى از اينجا گذشت ؟ گفتند : « دحيهء كلبى » سوار بر قاطرى ابلق كه قطيفه ديباجى بر آن بود از اينجا گذر كرد . حضرت فرمود : او دحيه نبود ، او جبرئيل است ، مأمور شده تا بنى قريظه را بترساند و مرعوب كند ، گويند على بن أبى طالب چون به كنار قلعهء آنها رسيد شنيد كه به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ناسزا مىگويند ، چون برگشت آن حضرت را در راه ديد و گفت : يا رسول اللَّه به كنار قلعهء اين خبيث‌ها نرويد .