تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
آن حضرت فرمود مثل اينكه از آنها نسبت به من ناسزايى شنيدى ؟ گفت : آرى فرمود : چون مرا به بينند چيزى نخواهند گفت و چون به قلعه‌هاى آنها نزديك شد فرمود : اى برادران ميمونها و خوكها آيا خدا خوارتان كرد و عذابش را بر شما نازل فرمود ؟ گفتند : « يا ابا القاسم ما كنت جهولا » . آن حضرت بيست پنج روز يهود را محاصره كرد تا صبرشان به آخر رسيد و خدا در قلوبشان وحشت انداخت ، حيى بن اخطب از يهود بنى نصير نيز به قلعهء آنها آمده بود ، چون يقين كردند كه آن حضرت از محاصره دست بردار نيست كعب بن اسد رئيس آنها گفت : اى جماعت يهود پيشامد همانست كه مىبينيد من به شما سه پيشنهاد مىكنم يكى را بپذيريد ، گفتند آنها كدامند ؟ گفت : بيائيد اين مرد را تصديق كنيم و بيعت نمائيم ، به خدا قسم كه مىدانيد او پيامبر مرسل است و همانست كه كه در تورات مژدهء آمدنش را ديده‌ايد در اين صورت خونها و اموال و زنان ما در امان خواهد بود ، گفتند : از حكم تورات به هيچ وجه كنار نمىكشيم و چيزى را به جاى آن قبول نمىكنيم . گفت : حالا كه اين را قبول نكرديد بيائيد فرزندان و زنان خويش را بكشيم سپس با شمشيرهاى عريان به محمد بتازيم در حالى كه از زنان و فرزندان نگرانى نداريم تا خدا ميان ما و او حكم كند ، اگر كشته شديم از نسل خود نگرانى نداريم و اگر غالب شديم مىتوانيم زنان تزويج كنيم و فرزندان به دست آوريم ، گفتند : اين بيچارگان را چطور بكشيم ، زندگى بعد از آنها چه حظى دارد ! ! گفت : پس امشب شب شنبه است شايد محمد و ياران او از ما غفلت داشته باشند بيائيد بر آنها شبيخون بزنيم . گفتند : آيا سبت خويش را فاسد كنيم و كارى