پلنگ نسبت به ما شر و قبيح هستند و گرنه فى نفسه و نسبت به خود آنها خير است ، و يا شر و قبيحاند از آنجا كه ملازم با امر عدمى و شر هستند ، مانند طوفان و سيل و زلزله كه توأم با از بين رفتن آسايش انسان مىباشند و گرنه در نفس خود چيز بدى نيستند اين دو وجه در واقع يك چيزند ، پس « وجود خير محض است » . النهايه اين نسبتها پيوسته خواهند بود .
دوم -
وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ . . .
نشان مىدهد كه آفرينش انسان دو مرحلهاى است ، بشر اوليه يعنى آدم بطور انفجار و مانند عصاى موسى از گل خشك آفريده شده ، آن گاه تكثير نسل او بواسطه نطفه و ازدواج بوده است ظاهرا همهء موجودات زنده اعمّ از حيوان و نبات چنين بوده است ، اين مطلب را در سورهء حجر ذيل آيهء
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ . . .
/ 26 در نكتهها بطور مشروح گفتهام .
على هذا مراد از « الانسان » آدم و همسر اوست ، « من ماء » ظاهرا بيان سلاله است يعنى از صاف شده و از چكيدهاى از بدن كه همان نطفه و آب حقير باشد ، آرى به ظاهر حقير و بى قيمت و دور انداختنى است اما در واقع هر ذرهاى از آن ، دريايى از اسرار قدرت خداست ، پس حقير بودن نسبت به نظر ماست كه قدرى بر آن قائل نيستيم .
9 -
ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ
.
اين آيه تتمهء
وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ
است
ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ . . .
جملهء معترضه است ، آفرينش از طين ، آن بود كه آدم به شكل مجسمهاى در آمد و تسويه آن بود كه هر عضو آن جسد در جاى خودش قرار گرفت ، آن وقت
نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ
صورت پيدا كرد و انسان زنده شد و اللَّه العالم در نهج البلاغه