حقائق است . با در نظر گرفتن اينكه كلمات قرآن نيز اعجاز است .
مراد از آيات بينات همان حقائقى از توحيد و نبوت و معاد و امثال آنست كه از خواندن و شنيدن كلمات به قلب وارد مىشود ، منظور از « العلم » ظاهرا علم قرآن است ، در روايات آمده كه
الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ
امامان عليهم السّلاماند البته مصداق اولى آن بزرگوارانند . در الميزان فرموده : مراد از « الظالمون » به قرينهء مقام ، آنانند كه به آيات ظلم مىكنند و از قبول آنها سر باز مىزنند .
50 -
وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آياتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآياتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ
« 1 » .
كفار مكه به قرآن مجيد اعتنا نكرده ، معجزات ديگرى مىخواستند مانند عصاى موسى و ناقهء صالح ، در جواب فرموده : بگو معجزاتى كه مىخواهيد نزد خداست ، خدا قدرت فرستادن آنها را دارد ، من فقط انذار كنندهام ، من قدرت آوردن خواستهء شما را ندارم ، آن گاه در جواب تفصيلى فرموده :
51 -
أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ يُتْلى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَرَحْمَةً وَ ذِكْرى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
.
يعنى اگر اهل انصاف و عقل سليم باشند اين قرآن كه نازل كردهايم .
براى آنها كافى است ، احتياج به معجزهء ديگرى نيست ، قيد
يُتْلى عَلَيْهِمْ
براى تكميل مطلب است يعنى قرآن در اختيار آنهاست ، اگر دقت كنند خواهند دانست كه براى آنها كافي است .
مراد از رحمت ، ظاهرا احكام و دستورهاى عملى قرآن و از « ذكرى » انذارهاى آنست يعنى قرآن براى تأمين رحمت و تبشير و انذار كافي است ، اين هر دو براى آنهايى است كه به حقائق تسليم مىشوند .
هامش
( 1 ) بعضى از قارئان آيات را « آية » به لفظ مفرد خواندهاند .