اندوهگين شده و به سبب آنها درمانده گرديد ، چون آنها به صورت جوانها بودند احتمال مىرفت ، قوم لوط آنها را از دست او بگيرند ، لوط نيز قدرت دفاع نداشت .
لا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ
يعنى براى تو دربارهء ما نه احتمال خطر هست كه بترسى و نه يقين به خطر كه محزون باشى ، چون خوف در صورت احتمال خطر و حزن در صورت حتمى بودن خطر است ( الميزان ) اين در صورتى است كه خوف و حزن لوط در به خطر افتادن « رسل » باشد ، احتمال دارد آن ، راجع به خود لوط باشد كه پس از اعلام عذاب از طرف آنها ، در وى خوفى پديد آمد كه مبادا عذاب مرا نيز بگيرد ، در اين صورت
إِنَّا مُنَجُّوكَ . . .
تعليل آنست .
و اللَّه العالم .
34 -
إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلى أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ
.
تصريح است به آمدن عذاب ، ما در « بما » مصدريه است يعنى : « بكونهم فاسقين » .
35 -
وَ لَقَدْ تَرَكْنا مِنْها آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ
.
ضمير « منها » راجع است به قريه ،
آيَةً بَيِّنَةً
يعنى عبرت و حجتى آشكار و شايد منظور خرابههاى آن شهر باشد كه در وقت نزول قرآن محسوس و مشاهد بود
وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ
صافات / 138 .
36 -
وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ ارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ
.
يعنى : فرستاديم به سوى اهل مدين . . . ، « اخاهم » حاكى است كه شعيب از اهل مدين بود . آن حضرت در اول كلامش هم توحيد را مطرح فرموده و هم معاد را ،
وَ ارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ
يعنى آخرت را اميدوار باشيد و آن را در حساب