تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
قابل قبول هستند .
قُلْ أَ فَأُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ
لفظ « ذلكم » ظاهرا راجع است به غيظ و خشم آنها وقت شنيدن . قرآن ولى الميزان و مجمع البيان گفته‌اند : اشاره به قرآن است كه آن را شر مىدانستند . « النار » تفسير « شر » است . 73 -
يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ
. به دنبال آيهء 71 كه گفت مشركان نه دليلى از راه وحى دارند و نه از راه علم ، در اين آيه با زدن مثل اثبات مىكند كه اصنام نه قادر به آفرينش هستند و نه به تدبير و اداره كردن . منظور از « مثل » در آيه صفت و قصّه است يعنى اى مردم قصه‌هاى گفته شده كه به آن گوش كنيد و گر نه در آيه مثلى نيست ، زمخشرى گويد : صفت و قصه به مثل تشبيه شده است ، مراد از
لَنْ يَخْلُقُوا
آنست كه فرض كنيم اگر زنده و عاقل باشند و بخواهند مگسى بيافرينند ، نتوانند ، و اگر مگسى بر روى آنها بنشيند و چيزى از گوشت آنها را بخورد يا خونشان را بمكد نمىتوانند آن را گرفته و در جاى خود قرار دهند ، به عبارت ديگر از آفريدن ضعيفترين موجود از تدبير جزئىترين تدبير عاجز هستند . در الميزان فرموده : مقتضاى مقام آنست كه منظور از « الطالب » اصنام هستند كه مىخواهند مگسى بيافرينند ولى نمىتوانند و مىخواهند آنچه مگس خورده است بگيرند ولى نمىتوانند ، پس طلب به معنى خواستن است . و منظور از مطلوب ، مگس است كه خواسته مىشود تا خلق شود امّا نمىشود و آنچه