بد آن را محو كرده است . در الميزان فرموده : گويى عقاب و رساندن مكروه به كسى در نظام عالم مبغوض است ولى خداى سبحان اثر اين مبغوضيت را چون از مظلوم به ظالم باشد از بين برده است .
61 -
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ
.
اين آيه دليل « لينصرنه » در آيه سابق است ، ذلك اشاره به نصرت مىباشد يعنى اين نصرت براى آنست كه خدا ضدى را با ضدى ديگر دفع مىكند و از بين مىبرد ، چنان كه روز را با شب و بالعكس از بين مىبرد .
غرض از داخل كردن شب در روز و بالعكس داخل كردن يكى در جاى ديگرى است شروع شب داخل شدن آن در روز است و گسترش آن از بين بردن روز مىباشد و بالعكس ، ميدانيم كه روز و شب پيوسته در اطراف زمين مىگردند و هر يك در جاى ديگرى داخل مىشود . گويند : منظور از آن كوتاه و بلند شدن شبها و روزها است ولى آن بعيد است .
وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ
دليل ديگرى است كه خدا اقوال ظالمان و مظلومان را مىشنود و به حال آنها داناست لذا مظلومان را به ظالمان نصرت مىدهد .
62 -
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ
دليل دوم است بر « لينصرنه » در آيه سابق و بر
يُولِجُ اللَّيْلَ . . .
آمدن « هو » ظاهرا براى اختصاص و حصر است يعنى : خدا فقط حق است و باطلى به او راه ندارد مىتواند بر مظلوم يارى كند و شب را به روز داخل نمايد امّا اصنام فقط باطلند و كارى نتوانند ، يعنى اين تكوين و نصرت براى آنست كه . . .
وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ
دليل ديگرى است يعنى خدا از همه برتر و از