اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ
.
لفظ « ذلك » خبر مبتداى محذوف است يعنى : « الامر ذلك » مطلب همانست كه گفته شد كه هر كه در راه خدا هجرت كند ، مقتول شود يا بميرد اجرش با خداست ، آن گاه
وَ مَنْ عاقَبَ . . .
راجع به مطلب ديگرى است . و آن اينكه : هر كه پس از عقوبت شدن و مظلوم شدن به مقام انتقام آيد خدا او را در انتقام گرفتن يارى خواهد كرد .
ناگفته نماند : ظهور آيه در آنست كه اگر پس از انتقام گرفتن باز مورد تجاوز شوند ، خدا آنها را يارى خواهد كرد ، ولى آيات ديگر چنين نيستند مانند
وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ
شورى / 41
وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا
شعراء / 227
وَ الَّذِينَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ
شورى / 29 .
لذا در الميزان « ثم بغى » را قيد « عوقب » دانسته و فرموده : قيد براى آنست كه بفهماند « عوقب » از روى ظلم و تجاوز بوده است ، يعنى ، هر كس مقابله به مثل كند عقوبتى را كه از روى ظلم است خدا او را يارى خواهد فرمود ، على هذا « ثم » براى تراخى در كلام است نه در فعل . بعبارت ديگر « ثم » به معنى « بعد » است يعنى : « و من عاقب . . . بعد ما بغى عليه لينصرنه اللَّه » .
مراد از
لَيَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ
مىشود گفت اجازهء جهاد است ، يعنى هر كه بخواهد از ظالم انتقام كشد خدا اين اجازه را به او داده است نظير :
ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ
چنان كه گذشت يا نظير
وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً
اسرى / 33 ، گرچه ظهور آيه در يارى كردن و غالب كردن است و آيات بعدى آن را تأييد مىكند .
و چون خداوند قبح و مسئوليت اين انتقام را از بين برده است ، و اثر بدى راجع به انتقام گيرنده ندارد لذا فرموده است
إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ
زيرا كه آثار