خاوية : خوى : خالى شدن . سقوط . « قوى بطنه من الطعام » شكمش از طعام خالى شد « خاوية » : خالى .
يطهرون : آن در اصل به معنى « پاك مىكنند » است مراد از آن در اينجا تنزه و كنارهگيرى است .
غابرين : غابر كسى را گويند كه بعد از رفتن ديگرى باقى ماند .
« غابرين » : ماندگان .
شرحها
در اين آيات حالات صالح و لوط عليهما السّلام نقل شده كه علّت آمدن شرح حال آنها در اول سوره گفته شد . در اين آيات مىخوانيم كه آن دو پيامبر گرامى قوم خويش را به توحيد خواندند ولى دعوتشان مؤثر واقع نشد قومشان در اثر لجاجت و عناد ، گرفتار شده و از بين رفتند .
45 -
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذا هُمْ فَرِيقانِ يَخْتَصِمُونَ
.
منظور از فريقين ، گروه كافر است كه عدهاى دعوت آن حضرت را قبول كرده ميان آنها و كفّار اختصام به وجود آمد ، مخاصمهء آنها در سورهء اعراف / 75 و 76 چنين آمده است :
قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ قالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِي آمَنْتُمْ بِهِ كافِرُونَ
.
« اخاهم » حاكى است كه صالح از خود آن قوم بود ، « اذا » ى فجائيه شايد براى آن باشد كه مىبايست همه به صالح ايمان بياورند ولى ناگهان آنها دو گروه شدند بايد دانست در تكرار حالات پيامبران نكتههايى نقل مىشود كه