تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
نيز بود . دوّم اينكه آن خارج از قانون عالم نيست كه در نكته‌ها خواهد آمد . 41 -
قالَ نَكِّرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ
ظاهرا نظر سليمان امتحان هوش و زيركى ملكه بوده است ، چنان كه منظور از آوردن تخت ، نشان دادن معجزه مىباشد . تا قبول نبوّت وى بر ملكه و درباريان آسان شود و اللَّه اعلم ، اين در وقتى بوده كه سليمان مىدانست ملكه مىآيد . 42 -
فَلَمَّا جاءَتْ قِيلَ أَ هكَذا عَرْشُكِ قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَ أُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ كُنَّا مُسْلِمِينَ
. كلمهء
أَ هكَذا عَرْشُكِ
در تنكير از « أ هذا عرشك » ابلغ است به نظر مىآيد : او به محض ديدن تخت ، آن را شناخت ولى نگفت : همان است ، زيرا اينطور گفتن احتياج به استدلال داشت لذا گفت « كانه هو » سپس اضافه كرد : احتياج به اين گونه تعريض و نشاندن نيست بلكه پيش از اين ما به قدرت سليمان عالم بوده و تسليم شده‌ايم ، على هذا « قبلها » راجع است به معجزهء تخت ، يا آن حالت نشان دادن ،
أُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها . . .
نيز از كلام ملكه است ( از الميزان ) شايد : علم به قدرت سليمان از جريان نامه آوردن هدهد و يا از شنيدن و ديدن سائر دلائل بوده است . 43 -
وَ صَدَّها ما كانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّها كانَتْ مِنْ قَوْمٍ كافِرِينَ
از اين آيه معلوم مىشود كه به قدرت سليمان معتقد شده و تسليم گشته بود ولى هنوز اسلام نياورده و معتقد به نبوت سليمان نشده بود ، متعلق « صدها » اسلام و « ما » عبارت است از آفتاب يعنى آفتاب پرستى او را از اسلام به خدا باز داشت زيرا كه او از قوم كافر بود و در كفر از دين آنها تبعيت مىكرد . از آيه