تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
است ، اما پيامبران ديگر و امامان عليهم السّلام كه از اين علم برخوردار بوده‌اند داخل در
كَثِيرٍ مِنْ عِبادِهِ
نيستند چنان كه در ذيل آيه
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ
خواهد آمد « 1 » . ناگفته نماند : داود و سليمان فضيلت زيادى داشتند ولى به نظر مىآيد : منظور از « فضلنا » در اين آيه همان تفضيل علمى باشد كه گفته شد . 16 -
وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ
. مراد از ارث ، ارث مال و حكومت است نه ارث بردن نبوت ، زيرا نبوت قابل انتقال نيست و به حكم :
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ
انعام / 124 كار رسالت در دست خداست هر كه را صلاح بداند پيامبر مىكند ، در اديان خدايى موردى پيدا نيست كه پيامبرى از دنيا برود ، نبوت او منتقل به فرزندش بشود ، ما براى تصحيح كار ابو بكر بن ابى قحافه كه با جعل يك دروغ ، حضرت فاطمه سلام اللَّه عليها را از « فدك » خلع يد كرد ، مجبور نيستيم كه معيارهاى اسلام را به هم بزنيم ، اين مطلب در سورهء مريم ذيل آيهء
يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ
گذشت . در الميزان از احتجاج طبرسى نقل شده : چون ابو بكر تصميم گرفت حضرت فاطمه عليها السّلام را از فدك منع كند ، آن حضرت از اين كار با خبر شد ، پيش ابو بكر آمد و فرمود : « يا بن ابى قحافه أ في كتاب اللَّه ترث اباك و لا ارث ابى لقد جئت شيئا فريا افعلى عمد تركتم كتاب اللَّه و نبذتموه وراء ظهوركم اذ يقول « و ورث سليمان داود » .
هامش
( 1 ) در كافى از حضرت كاظم عليه السلام نقل شده : « ان الامام لا يخفى عليه كلام احد من الناس و لا طير و لا بهيمة و لا شىء فيه الروح فمن لم يكن هذه الخصال فيه فليس هو به امام » .