تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
يوزعون : وزع : منع و حبس . « وزعه عن الامر : منعه و حبسه » « يوزعون » از پراكنده شدن منع مىشدند . اوزعنى : ايزاع را الهام گفته‌اند ، طبرسى از زجاج نقل مىكند : « اوزعنى » تأويلش در لغت آنست كه : مرا از هر چيز جز از شكرت باز دار . نمل : مورچه . در اقرب الموارد گويد : نملة به مذكر و مؤنث گفته مىشود در كشاف نيز به آن اشاره شده است در اين صورت تاء آن براى وحدت است . لا يحطمنكم : حطم : شكستن . « حطمه حطما : كسره » مراد از آن در آيه پايمال كردن است . تبسم : تبسم : لبخند . خندهء خفيف . ضاحكا : در اقرب الموارد آمده : ضحك انبساط وجه است به طورى كه دندانها از سرور ظاهر شود ، اگر بىصدا باشد تبسم است و اگر صدايش از دور شنيده شود قهقهه است و گر نه ضحك گويند . مراد از آن در آيه ظاهرا تعجب است . تفقد : فقد : غائب شدن و گم شدن . تفقد آنست كه در حال غائب بودن چيزى ، از آن جويا شويم . هدهد : شانه سر ، پرندهء معروفى است ، درك و فهم عجيب او در آيات خواهد آمد . مكث : مكث به قول راغب انتظار ماندن است « ثبات مع الانتظار » . سبأ : نام قومى است كه سليمان به ديار آنها لشكر كشيد مشروح آن در سورهء سبأ خواهد آمد ، طبرسى فرموده آن نام شهرى است .