يوزعون : وزع : منع و حبس . « وزعه عن الامر : منعه و حبسه » « يوزعون » از پراكنده شدن منع مىشدند .
اوزعنى : ايزاع را الهام گفتهاند ، طبرسى از زجاج نقل مىكند :
« اوزعنى » تأويلش در لغت آنست كه : مرا از هر چيز جز از شكرت باز دار .
نمل : مورچه . در اقرب الموارد گويد : نملة به مذكر و مؤنث گفته مىشود در كشاف نيز به آن اشاره شده است در اين صورت تاء آن براى وحدت است .
لا يحطمنكم : حطم : شكستن . « حطمه حطما : كسره » مراد از آن در آيه پايمال كردن است .
تبسم : تبسم : لبخند . خندهء خفيف .
ضاحكا : در اقرب الموارد آمده : ضحك انبساط وجه است به طورى كه دندانها از سرور ظاهر شود ، اگر بىصدا باشد تبسم است و اگر صدايش از دور شنيده شود قهقهه است و گر نه ضحك گويند .
مراد از آن در آيه ظاهرا تعجب است .
تفقد : فقد : غائب شدن و گم شدن . تفقد آنست كه در حال غائب بودن چيزى ، از آن جويا شويم .
هدهد : شانه سر ، پرندهء معروفى است ، درك و فهم عجيب او در آيات خواهد آمد .
مكث : مكث به قول راغب انتظار ماندن است « ثبات مع الانتظار » .
سبأ : نام قومى است كه سليمان به ديار آنها لشكر كشيد مشروح آن در سورهء سبأ خواهد آمد ، طبرسى فرموده آن نام شهرى است .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 441
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٤٤١