نسبت داده شده . ضلالت نه .
81 و 82 -
وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ
.
ادامه توصيف رب العالمين است . منظور ميراندن در دنيا و زنده كردن در آخرت است . « اطمع » حاكى است كه انسان نمىتواند به غفران ذنوب خويش يقين كند كه آن تفضلى از خداست . فقط مىشود بدان اميدوار بود . اينكه آن حضرت به خود نسبت خطيئه مىدهد از آن جهت است كه همه بندگان . حتى انبياء خود را در برابر خدا مقصر و خطاكار مىدانند . النهايه خطاهاى آنها ترك اولى است و خطاهاى ديگران گناه و معصيت .
83 - 85 -
رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ وَ اجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ
.
در اين آيات . پس از التفات از غيبت به خطاب . آن حضرت از خداوند چهار چيز درخواست كرده است . « 1 » اول : اينكه خدا به او درك و تشخيص حق از باطل را بدهد . كه در كارها حق را از باطل و صحيح را از ناصحيح تشخيص بدهد . اين همانست كه به انبياء داده مىشود و يكى از عنايات خداوند است .
چنان كه در آيه بيست و يكم همين سوره مشروحا گفته شد و در آيات :
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً
يوسف / 22 . قصص / 14 .
وَ لُوطاً آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً
انبياء / 74
فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَ كُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً
انبياء / 79 .
نيز آمده و آن از لوازم نبوت و رهبرى مىباشد .
هامش
( 1 ) در الميزان فرموده : آن حضرت چون نعمتهاى خدا را شمرد ، جاذبه رحمت او را گرفت و واداشت تا در مقام فقر بندگى ، حوائج خود را از خدا بخواهد .