است كه به خدا نسبت مىدهد .
مراد از قوم آخرون قهرا عدّهاى از اهل كتابند . گويند مرادشان ، عداس غلام حويطب ، يسار غلام علاء بن حضرمى ، حبر غلام عامر ، بودند كه اسلام آورده و در خدمت آن حضرت حضور داشتند .
فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً
يعنى در اين گفتهءشان ، ظلم و دروغ آوردند ، طبرسى « جاءو » را « قالوا » گفته است ، اين جمله ردّ قول آنهاست ، جواب اين سخن و سخنان ديگرشان در
قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ . . .
خواهد آمد .
5 -
وَ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا
سخن دوم مشركان است كه مىگفتند : اين قرآن افسانههاى گذشتههاست كه نسخه بردارى كرده است جملهء
فَهِيَ تُمْلى . . .
حاكى است كه ديگران به او ياد مىدهند ، مضمون آيهء اوّلى آن بود كه قرآن را او و يارانش جعل مىكنند .
ولى اين آيه مىگويد : خود جعل نمىكند ، بلكه مجعول ديگران است كه به او ياد مىدهند و در دو طرف روز به او مىخوانند تا ياد بگيرد .
سران مشركان خود مىدانستند كه اين آيات نمىتواند ساخته بشر باشد ، اين سخنان را از آن مىگفتند كه مردم به آن حضرت ايمان نياورند .
6 -
قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ كانَ غَفُوراً رَحِيماً
.
اين آيه جواب
إِفْكٌ افْتَراهُ
و
أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ
است ، خدا باطن آسمانها و زمين را مىداند ، از جمله ، باطن شما انسانها را نيز مىداند كه فطرت شما خواهان هدايت و توحيد است ، وانگهى خدا چاره ساز و مهربان است ، غفران و رحمت خدا لازم گرفته كه قرآن نازل كند تا هدايت شوند و به خواستهء فطرت خود برسيد .