تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
در صورتى صحيح است كه خداى ديگرى در بين نباشد ، و خدا هر چه خواست آن را بكند ولى چه مانعى دارد كه خداى ديگرى در بين باشد و نگذارد ، خدا مطابق وعدهء خود عمل نمايد ؟ در جواب فرموده : خدا نه فرزند اخذ كرده كه با او در كار جهان شركت كند و نه خداى ديگرى وجود دارد و گر نه اين جهان تباه مىشد و چون تباه نشده ، پس فقط يك خدا در آن حكومت مىكند و او قيامت را خواهد آفريد . منظور از
مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ
ظاهرا اتخاذ فرزندى است كه شريك خدا در ادارهء عالم باشد ، مىشود از آيات استفاده كرد كه مشركان يك دفعه مىگفتند كه خدا فرزند دارد مثل :
أَلا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ وَلَدَ اللَّهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ
صافات / 151 و يك دفعه مىگفتند : خدا از خود فرزندى به وجود آورده و در كار جهان با خود شريك كرده است البته فرزندى كه مشتق از خدا و داراى الوهيّت خدا است ، على هذا نفى اتّخاذ ولد ، جواب اوّل از سؤال مقدّر است كه گذشت . جمله :
إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ
برهان تمانع از طريق علّت غايى است ناگفته نماند دو چيز متباين بايد ذاتا و حقيقتا غير هم باشند قهرا بايد مخلوقشان و تدبيرشان نيز غيرهم خواهد بود . در اين صورت هر يك در ادارهء مخلوق خود مستقل مىشود ، نتيجه آنكه وحدت و اتّصال جهان از بين مىرود ، در عالم انسان و حيوان و نبات و آسمانها و زمين چند نظام متخالف حكومت مىكند و آن سبب فساد جهان است و چون جهان تباه نشده و فقط يك نظام در آن جارى است پس خدا يكى است . در تفسير برهان ذيل آيهء 22 از سورهء انبياء نقل شده : هشام بن حكم از امام صادق عليه السّلام پرسيد چه دليلى هست كه خدا يكى است ؟
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 156 | على اكبر قرشى بنابى