گويى است ، ممكن است آن از هجر ( بفتح اول ) به معنى هجران و دورى باشد .
يدبروا : دبر : عقب . تدبّر : تفكر و تأمل . « تدبر الامر » يعنى به عاقبت آن نظر كرد و در آن فكر نمود .
خرجا : خرج : مزد و اجرت ، همچنين است خراج راغب گويد : خرج از خراج اعم است ، خراج اغلب به حق الارض گفته مىشود ، در آيه هر دو به معنى مزد و اجرت است ، چون مزد از مال اجرت دهنده خارج مىشود لذا به آن خرج گفتهاند ( مصدر به معنى فاعل ) .
ناكبون : نكب : عدول و انحراف « نكب عنه : عدل » .
لجوا : لج : اصرار ورزيدن در فعل نهى شده ، « لجوا » : اصرار ورزيدند يعمهون : عمه : سر گردانى « يعمهون » متحير و سرگردان مىشوند .
استكانوا : استكانت : خضوع « الاستكانة : الخضوع » آن از ماده كون است بعضى آن را از « سكون » گفتهاند .
مبلسون : ابلاس : يأس و تحير « ابلس : يئس و تحقير » راغب گويد : آن اندوهى است كه از شدت سخن ناشى مىشود ، طبرسى آن را يأس گفته است .
شرحها
در آيات گذشته گفته شد : كفار و مشركان گمان نكنند : نعمت و فرزندان آنها دليل توجه و رحمت خداست و خدا در خير رساندن به آنها عجله مىكند ، در اين آيات ابتدا فرموده : خيرات مال كسانى است كه از خدا مىترسند و به او