استفزز : فز : راندن و برانگيختن . « استفزز » برانگيزان و وادار كن در معنى آن سرعت و آسانى نيز قيد شده است .
اجلب : جلبه : صيحه . اجلاب : راندن يا صيحه . راغب جلب را راندن و اجلاب را صيحه زدن گفته است « اجلب عليهم » : صيحه زن بر آنها :
خيلك : خيل : اسبان آن از لفظ خود مفرد ندارد ، مراد از آن در آيه سواران است .
رجل : رجل ( بفتح اول و كسر دوم ) : جمع راجل به معنى پيادگان است .
غرور : غرو غرور : فريب دادن . تطميع به باطل . « غرّ فلانا : خدعه » .
شرحها
به دنبال نقل اسائهء ادب قريش كه به آن حضرت « رجلا مسحورا » مىگفتند و نيز معاد را مسخره مىكردند ، در سه آيهء اولى آمده كه آن حضرت به اصحابش فرمان دهد : ادب پيشه كنند و سخنانى را كه شيطان به وسيله آنها ميان مردم عداوت ايجاد مىكند ، نگويند و نيز عاقبت امر كسى را از حالا تعين نكنند كه اهل عذاب است يا رحمت ، زيرا آيندهء مردم بر انسانها روشن نيست ، و عذاب و رحمت دست خداست ، رسولان بعضى بر بعضى برترى دارند و به داود كتاب زبور داده شده كه پر از كلمات خوب است .
آن گاه در آيات بعدى به توحيد استدلال شده كه خدايان باطل قدرت دفع ضرر را ندارند و خود براى تقرب به خدا وسيله مىجويند و از عذاب خدا مىترسند همه شهرهايى كه مردم آن طغيان كردهاند به نحوى گرفتار خواهند شد اين كه در هلاك آنها عجله نمىشود ، مردم آن مطمئن نباشند .