زعمتم : زعم : قول باطل و دروغ در اقرب الموارد گويد : از عادت عرب است ، هر دروغگو كه پيششان سخنى گويد : فلانى زعم كرد و در قرآن همه جا در ذم قائلين آمده است . اهل لغت دربارهء اين كلمه گفتهاند : « و اكثر ما يقال في ما يشك فيه او يعتقد كذبه » كشف : اظهار و ازاله « كشف الشيء : اظهره - كشف اللَّه غمه : ازاله » « كشف الضرّ » : ضرر را زايل كرد .
تحويل : حول : تغير و انفصال . « تحويل » به معنى انتقال و نقل هر دو آمده است در آيه معناى دوم مراد است .
وسيلة : وسيله به معنى تقرّب و نزديكى است « وسل اليه : تقرّب » آن هم مصدر آمده است و هم اسم يعنى آنچه سبب تقرب است .
محذور : حذر : پرهيز يا احتراز از شىء مخوف « محذور » : احتراز شده .
مسطورا : سطر : نوشتن . خط . صف . « مسطور » : نوشته شده .
مبصرة : مبصرة : مبصر و مبصرة : آشكار و آشكار كننده . ( اسراء / 12 ) .
طين : طين : گل . گل خشك شده را نيز طين گويند ، مراد از آن در آيه گل خشكيده است به قرينهء « صلصال » در آيات ديگر .
احتنكن : حنك ( بر وزن شرف ) : چانه ، اعم از چانه انسان و حيوان ، به منقار كلاغ نيز حنك گويند . احتناك : لگام زدن به اسب مراد از آن در آيه مهار كردن و يا استيلا و غلبه است ، در لغت آمده :
« احتنكه : استولى عليه » ، آن عبارت اخراى ، اضلال است .
موفورا : وفر : كامل شدن و تمام شدن ، متعدى نيز آمده است ، موفور :
كامل و تمام . آن فقط يك بار در قرآن آمده است .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 89
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٨٩