رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آمد و دليلى بر نبوت آن حضرت خواست ، حضرت 9 عدد سنگريزه در دست گرفت كه در دست آن حضرت تسبيح كردند ، در روايت ابو ذر است ، چون : آنها را به زمين گذاشت ساكت شدند و چون دوبارهء به دست گرفت شروع به تسبيح كردند ، ابن عباس گويد شاهان حضرموت محضر آن حضرت آمده گفتند :
از كجا بدانيم كه رسول خدا هستى ؟ آن حضرت مشتى سنگريزه به دست گرفت و فرمود : اينها بر رسالت من گواهى مىدهند ، آن سنگريزهها در دست آن حضرت تسبيح كردند و بر رسالت او گواهى دادند .
10 - امام زين العابدين عليه السّلام فرموده : آن حضرت در مدينه به وقت خطبه خواندن به بعضى از تنه درختان تكيه مىفرمود ، چون مردم زياد شدند ، براى آن حضرت منبرى تهيه كردند ، حضرت روى منبر نشست ، تنهء درخت در فراق آن حضرت مانند ناقه ناليد ، چون حضرت نزد او برگشت و او را نوازش كرد آن ، مانند بچهاى كه مىخواست ساكت شود ناله مىكرد ، اين روايت از الميزان از مناقب نقل شده است .
45 -
وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً
اين آيه و سه آيهء بعدى در صدد بيان اين مطلب هستند كه ميان مردان خدا و كفار از لحاظ درك و فهم تفاوت هست ، هر يك در عالمى ديگر مىباشند ، گر چه كنار هم هستند ، مؤمن در درياى نور است ولى قلب كافر در غلافى قرار گرفته كه مانع نفوذ نور است ، بنا بر اين ، آنچه دربارهء تو مىگويند عجبت نيايد ، وصف حجاب با كلمه « مستور » نشان مىدهد كه آن حجاب معنوى است و آيه بعدى آن را توضيح مىدهد ، يعنى چون قرآن را بخوانى به درياى حقائق راه مىيابى ولى مشركان چون بدان راه ندارند از تو فاصله مىگيرند و ميان تو و آنها حجابى نامرئى به وجود مىآوريم .