نفرت و دورى از حق نمىافزايد . در نتيجه آنها كه اهل حق و انصاف هستند هدايت مىشوند و بر اهل باطل حجّت تمام مىشود و گر نه در روز قيامت حق داشتند كه بگويند :
. . . رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى
طه / 134 .
42 و 43 -
قُلْ لَوْ كانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَما يَقُولُونَ إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً
در زمينه اين نوع استدلال بر نفى معبودهاى باطل ، در قرآن مجيد سه نوع تعبير آمده است ، يكى در سورهء مؤمنون آيه 91 كه فرموده :
مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ
دوم در سورهء انبياء آيه 22 كه فرموده :
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ
.
سوم : آيهء مورد تفسير . ناگفته نماند : آيهء انبياء برهان تمانع است كه در جاى خود خواهد آمد ، آيه مؤمنون برهان استقلال و برهان تفوق و برترى جويى است و در حقيقت دو برهان است ، آيه ما نحن فيه برهان حب رياست و برترى جويى است و خلاصهء آن چنين است : اگر خدايان ديگر با خدا بود روى حب حكومت و سلطه كه داشتند مىخواستند به طرف خدا راه يابند و او را از عرش خود ساقط كنند و به جاى او نشينند و چون چنين چيزى نشده پس با خدا خدايان ديگرى نيست و خدا برتر و والاتر است از آنچه مشركان مىگويند « 1 » اين دو آيه يك قياس استثنايى را تشكيل مىدهند .
على عليه السّلام در نهج البلاغه در وصيت خود به امام حسن عليه السّلام مىگويد :
هامش
( 1 ) بعضى گفتهاند : اگر چنين بود خدايان ديگر به طرف خدا مىرفتند تا پيش او مقرب باشند و اين دليل نقص آنها بود لذا نمىتوانند معبود باشند چون ناقص هستند ، ولى اين بعيد است .