ضمير « ها » در هر دو محل راجع به « ارض » است يعنى زمين را به صورت بيابانى هموار مىگذارد كه در آن پستى و بلندى نبينى . منظور هر بيننده است خطاب به آن حضرت به صورت نمونه است .
108 -
يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لا عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً
.
اين آيه حاكى از تسليم محض بودن در مقابل خواست و فرمان خدا در آن روز است . اين داعى از طرف خدا است كه در آن روز به هر چه خواند تبعيت مىكنند . ضمير « له » ظاهرا راجع به تبعيت است كه از « يتبعون » فهميده مىشود يعنى در آن پيروى انحرافى نيست ، به عبارت ديگر : نمىتوانند در مقابل آن داعى ، از خود مقاومتى نشان دهند
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
مؤمن / 16 جملهء
وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ . . .
مويد اين مطلب است يعنى بىچون و چرا اطاعت مىكنند و صداها به علّت عظمت خداى رحمن آهسته مىشود ، اين حكايت ، از احاطه مذلّت و مسكنت بر مردم دارد .
احتمال دارد كه « له » راجع به داعى باشد ، در اين صورت معنى آن چنين مىشود كه آن داعى در دعوت خويش انحرافى و تبعيضى ندارد و همه را دعوت مىكند ظاهرا اين دعوت غير از دعوتى است كه در آيهء :
ثُمَّ إِذا دَعاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ
روم / 25 آمده است .
109 -
يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا
.
اين آيه و دو آيهء بعدى در تكميل مطلب آيه قبل است و روشن مىكند كه در مقابل قضاء حتمى و حكومت خدايى كسى دربارهء كسى حق تصميم گيرى ندارد مگر شفاعت كسى كه خدا به او اذن سخن گفتن و شفاعت كردن بدهد « الا من » تقديرش « الا شفاعة من » است ، اين آيه در نفى اصل شفاعت نيست بلكه در نفى