صداى زمين به وقت زلزله نيز به كار رفته است ( قاموس قرآن - خوار ) .
نبرح : برح : كنار شدن . « برح الرجل براحا : اذا تنخى عن موضعه » و چون با كلمهء نفى همراه باشد افادهء اثبات مىكند « لن نبرح » هرگز كنار نمىشويم .
عاكفين : عكف و عكوف : ملازمت با تعظيم ، اكثر موارد آن در قرآن مجيد به معنى ملازمت و مواظبت است « عاكفين » ملازمان .
ترقب : رقبه ( بكسر اول ) و رقوب : انتظار و حفظ
لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي
دستور مرا مراعات نكردى .
خطبك : خطب ( بر وزن عقل ) : روبرو سخن گفتن . ( خطاب ) ، امر عظيم را خطب گويند كه در آن تخاطب بسيار مىشود ، مراد از آن در اينجا معناى دوم است .
بصرت : بصر ( از باب كرم يكرم و علم يعلم ) به معنى علم آمده است جوهرى گويد : « بصرت بالشيء : علمته » آن در آيه به معنى دانستن است .
سولت : راغب گويد : تسويل به معنى تزيين نفس است آنچه را كه به آن حرص مىورزى
سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي
نفسم به من خوب وانمود كرد .
مساس : در اقرب الموارد گويد : مساس بفتح ميم اسم فعل است يعنى مرا مس كن « لا مساس » : مرا مس نكن ، ولى قرائت مشهور در قرآن ( بكسر ميم ) است در قاموس گويد : معنى « لا مساس » در قرآن آنست كه : كسى را دست نمىزنم و كسى به من دست نزند .