90 - تا چون به مشرق آفتاب رسيد ، آن را ديد ، به قومى طلوع مىكند كه ايشان را جز آفتاب پوششى قرار ندادهايم .
91 - چنين بود و ما از آنچه نزد وى بود خبر داشتيم .
92 - سپس راهى را تعقيب كرد .
93 - تا چون ميان دو كوه رسيد در نزديك آنها قومى يافت كه سخن نمىفهميدند .
94 - گفتند : اى ذو القرنين يأجوج و مأجوج در اين سرزمين فساد مىكنند آيا براى تو مزدى مقرر داريم كه ميان ما و آنها سدى بنا كنى ؟
95 - ذو القرنين گفت : آنچه خدايم در آن به من تمكن داده بهتر است مرا به نيرو كمك كنيد تا ميان شما و آنها حائلى بنا كنم .
96 - قطعات آهن پيش من آريد تا چون ميان دو ديواره را پر كرد ، گفت : بدميد تا آن را بگداخت گفت : مس مذاب بياوريد تا بر روى آن بريزم .
97 - در نتيجه ، نتوانستند از آن بالا روند و نتوانستند آن را عقب زنند .
98 - ذو القرنين گفت : اين مرحمتى است از پروردگارم پس چون وعدهء خدايم آيد آن را متلاشى مىكند . . .
99 - در آن مىگذاريم كه گروهى در گروهى موج زند ، به صور دميده شود به طور كامل جمعشان كنيم .
100 - آن روز جهنم را به طور كامل بر كافران نشان دهيم .
101 - كسانى كه ديدگانشان از ياد من در پرده بوده و شنيدن نمىتوانستهاند .
102 - آيا كافران گمان كردهاند كه جز من بندگان مرا سرپرست گيرند ( و از عذاب من نجاتشان دهند ) ما جهنم را براى كافران محل فرود آمدن آماده كردهايم .
كلمهها
ذى القرنين : قرن ( بر وزن عقل ) بمعنى جمع كردن است « قرن البعيرين جمعهما في حبل » يعنى دو شتر را با يك طناب بست و نيز به معنى