32 -
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَيْنِ جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنابٍ وَ حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُما زَرْعاً
ظهور آيه در آنست كه باغ ، باغ انگور بوده و اطراف آن را درختان خرما مانند ديوار احاطه كرده و آن دو باغ با زرعى كه در وسط بود از هم جدا مىشدند ، « جعلنا - حففناهما » حاكى است كه آن ، كار خدا بود و خدا او را صاحب باغ كرده بود ، ضمير « لهم » ظاهرا راجع به مؤمن و كافر هر دو است .
33 -
كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً وَ فَجَّرْنا خِلالَهُما نَهَراً
لفظ « منه » راجع به « اكل » است يعنى : هر دو باغ به طور كامل بدون كم و كاست ميوه آورده بودند به علاوه وسطهاى آن دو باغ جويها وجود داشت اشاره به نهر شايد براى آن باشد كه آب كافى نيز در اختيار داشت .
34 -
وَ كانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقالَ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَراً
ضمير « له » ظاهرا راجع به « رجل » است و از آيه به نظر مىآيد كه آن مرد مال ديگر و عايدات ديگرى غير از دو باغ نيز داشته است ، مراد از « نفر » ظاهرا خدم و فرزندان است يعنى : صاحب باغ كه خود را مستقل مىدانست و توجهى به خدا نداشت به رفيق خود افتخار كرده و گفت من از جهت ثروت از تو زيادتر و از جهت فرزندان و ياران از تو عزيزترم .
35 -
وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِهِ أَبَداً
قسمت دوم از طغيان آن مرد است ، او از جهت تكبر به رفيقش ، وصف ظالم به خود گرفته است يعنى در همان حال طغيان وارد باغ خود شد ، گويى