در مجمع البيان از تفسير على بن ابراهيم نقل كرده : مردى داراى دو باغ بزرگ پر ميوه بود ، همسايهء فقيرى داشت كه صاحب باغ به او افتخار كرد . و گفت :
أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَراً
.
دوم : به نظر نگارنده مىتوان گفت كه اين حكايت در رابطه با آيهء
وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ . . .
وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً
مىباشد كه به آن حضرت دستور مىدهد با مؤمنان باش و از مشركان اطاعت مكن و به آن دو گروه مؤمنان و مشركان اين حكايت را مثل بزن ، در اين صورت ضمير « لهم » به هر دو گروه راجع است ، ولى الميزان آن را در رابطه با آيهء
إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها . . .
دانسته است .
سوم : آن شخص صاحب باغ ، در مالك بودن خود را مستقل مىدانست و توجهى به خدا نداشت و برفيق مؤمن خود با كمال تكبر مىگفت : « انا اكثر منك مالا و اعز نفرا ، اين شرك است كه انسان به اسباب ظاهرى توجه كرده و خود را در آنها مستقل بداند و خدا را فراموش كند ، با آنكه خدا او را مالك و مسلّط كرده است ، لذا رفيقش گفته است : حق آن بود كه تو وقت داخل شدن به باغ خود بگويى :
ما شاءَ اللَّهُ
اينها چيزى است كه خدا خواسته است .
وانگهى صاحب باغ در خود به يك نوع كرامت نفس و برترى خاصى قائل بوده كه اولا معاد را انكار كرده و سپس گفته است اگر معادى هم بوده باشد من در آنجا بهتر از اين را خواهم داشت و آن ادعاى كاذب بود كه بدكاران بدون عمل نيك ، در خود احساس مىكنند .
چهارم : در آخر حكايت ديده مىشود كه محصول باغ از بين رفت و ولايت و تسلط خدا روشن گرديد و او به خود آمد و گفت :
يا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً
.