باغ و داربستها است .
منتصرا : نصر : يارى كردن « منتصر » : انتقام گيرنده ، گويند : « انتصر منه :
انتقم » .
ولاية : راغب گويد : ولايت ( به كسر واو ) به معنى يارى و نصرت و ( به فتح واو ) به معنى سرپرستى و ولايت امر است ، به قولى هر دو به يك معنى است و حقيقت آن تولى امر و سرپرستى است ، مراد از آن در آيه تسلط و سرپرستى است ، آن را در آيه ( به كسر واو ) و به فتح آن خواندهاند .
عقبا : عقب ( بر وزن قفل ) : عاقبت و سرانجام ، همچنين است عقبى .
هشيما : هشم : شكستن . « هشم الشيء هشما : كسره » هشيم : خورد شده و شكسته علف خشك و چوب .
تذروه : ذرو : پراكندن و پاشيدن .
تَذْرُوهُ الرِّياحُ
: بادها آن را مىپراكند .
شرحها
پيش از آنكه وارد شرح آيات شويم لازم است براى روشن شدن آنها ، به چند نكته اشاره كنيم .
اول : آيا اين قصه ، يك حكايت فرضي است و يا قضيهء واقع شدهاى است ؟
بعضى از مفسران معتقد به وجه اول هستند و بعضى آن را قضيهء خارجى مىدانند .
در الميزان فرموده : تدبر در سياق قصه مانند دو تا بودن باغ و محصور شدن آنها با درختان خرما و واقع شدن زرع در ميان آن دو و انحصار درختان آن به انگور و خرما و شواهد ديگر ، نشان مىدهد كه آن يك حكايت واقعى است .