تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
قرآن است . يحاوره : حور : رجوع . گفتگو را از آن محاوره گويند كه طرفين سخن را به هم ديگر بر مىگردانند . نفر : ( بر وزن شرف ) : گروه و دسته ، در كشاف ذيل آيه 47 سورهء نمل گويد : فرق بين رهط و نفر آنست كه نفر از سه تا نه و رهط از سه تا ده يا از هفت تا ده نفر است . تبيد : بيد : فنا و از بين رفتن . در نهج البلاغه خطبهء 109 در وصف دنيا آمده است : « نافدة بائدة » يعنى : فنا شدنى و تمام شدنى . منقلب : به صيغهء اسم مفعول ، مصدر ميمى است به معنى انقلاب ولى در آيه ظاهرا اسم مكان است به معنى محل انقلاب و محل بازگشت . حسبان : حسبان ( بكسر اول و ضم آن ) مصدر است به معنى حساب و شمردن . در آيه منظور از آن عذاب است كه از روى حساب و ميزان باشد . صعيد : خاك و روى زمين كه بىعلف باشد ( كهف / 8 ) . زلقا : زلق ( بر وزن شرف ) : محلى كه قدم در آن مىلغزد و ثابت نمىماند ، آن در آيه به معنى زمين خالى و بىعلف است . غورا : غور : فرو رفتن « غار الماء غورا : دخل في الارض . . . » آن در آيه به معنى غائر و فرو رفته است . خاوية : خوى : خالى شدن و سقوط
خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها
يعنى از ميوه تهى بود و فقط باغ خالى مانده بود ،
أُحِيطَ بِثَمَرِهِ
شايد اين مدعاست رجوع شود به بقره / 259 منظور از عروش درختان
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 215 | على اكبر قرشى بنابى