خدا نيست بلكه غرض اصلى همان رحمت و اهل بهشت بودن است .
بعضى در مقام اشكال گفتهاند : چون رحمت مؤنث است در آن صورت لازم بود گفته شود : « و لتلك خلقهم » . ولى اين مانعى ندارد ، رحمت مؤنث لفظى است چنان كه در جاى ديگر آمده :
إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
اعراف / 56 كه كه نفرموده « قريبة » ، جملهء
وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ . . .
معنايش آنست كه : با آنكه خدا مردم را براى رحمت آفريده است ولى بنا بر اينكه انسان در ظرف اختيار آفريده شده است نتيجه اين اختيار آن خواهد بود كه وعدهء خدا تمام شود و جاى خود گيرد و آن اينكه جهنم از كفار جن و انس پر شود ، اين پر شدن جهنم غرض اصلى خدا از خلقت انسان نيست اما غايت مختار بودن انسانها جز اين نمىتواند باشد مانند :
وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ
كه در سورهء اعراف / 179 گذشت .
نكتهها
نظرى به احباط و تكفير :
در ذيل آيهء
إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ
وعده كرديم كه دربارهء اين آيه صحبت كنيم ، در سورهء بقره ذيل آيه 217 در « نكتهها » راجع به حبط اعمال سخن گفتيم و در اول سورهء اعراف ذيل آيهء هشتم در نكتهها در زمينه احباط و تكفير توضيحى داديم اما راجع به اين آيه در مجمع البيان از ابن عثمان نقل كرده گويد : با سلمان فارسى زير درختى بوديم ، شاخهء خشكى برداشت و حركت داد تا برگهاى آن ريخته شد ، گفت نمىگويى چرا چنين كردم ؟ گفتم : چرا چنين مىكنى ؟ گفت روزى با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در زير درختى بوديم كه شاخه خشكى برداشت و حركت داد كه برگهاى آن ريخته شد و فرمود : اى سلمان نمىگويى چرا چنين كردم ؟ گفتم چرا چنين