كه جمع است ، يعنى مشركان براى بتهايى كه چيزى نمىدانند حصهاى از آنچه روزيشان كردهايم قرار مىدهند ولى بتها از اين عمل خبرى ندارند كه پاداششان بدهند ، به نظر ديگران فاعل
لا يَعْلَمُونَ
مشركان است يعنى نمىدانند كه بتها لا يضر و لا ينفع هستند و چون اين بدعت زمينهء فكرى و استدلالى نداشت و فقط بر عواطف غلط استوار بود و با اندك توجه باطل بودنش آشكار مىشد لذا فرموده : به خدا سوگند كه در مقابل اين افتراء مسئول خواهيد بود .
57 -
وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ لَهُمْ ما يَشْتَهُونَ
از جملهء بدعتهايشان آن بود كه به خدا نسبت دختران مىدادند ، در مجمع فرموده : مشركان مىگفتند : ملائكه دختران خدا هستند اين مطلب از آيات :
أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً
اسراء / 40
وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً
زخرف / 19 نيز استفاده مىشود منظور از
وَ لَهُمْ ما يَشْتَهُونَ
پسران مىباشند كه مشركان آنها را دوست مىداشتند .
در الميزان از تفسير فخر رازى نقل شده : به گمانم ، علّت آنكه ملائكه را دختران خدا خواندهاند آنست كه ملائكه با چشم ديده نمىشوند مانند زنان كه دوست دارند دور از چشم مردان باشند ، لفظ « شمس » را مؤنث خواندهاند كه قرصش در اثر كثرت نور ناديده است مانند زنان در خانهها . . . الميزان آن را بعيد مىداند كه مشركان عرب مخترع اين قول نبودند بلكه اين قول از برهمايىها و بودايىها و صائبه گرفته شده است .
58 -
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ
در سورهء انعام آيات 137 و 140 جريان قتل اولاد و دختران در ميان عرب نقل شد ، به هر حال در اثر رسمى بودن بدعتها ، وجود دختران را براى خود ننگ و عار مىدانستند و اگر به يكى خبر مىآورند كه زنت دختر زائيد از