يشتهون : شهوة : دوست داشتن و ميل كردن « شهاه شهوة : احبه و رغب فيه » « يشتهون » : ميل مىكنند .
ظل : ظل . به معنى « صار » آيه و به معناى « شد » مىباشد و از افعال مقاربه است .
مسودا : سواد : سياهى . « مسود » : سياه شده .
كظيم : كظم ( بر وزن عقل ) : حبس و نگهدارى خشم در سينه ، و در اصل به معنى بستن ظرف آبست پس از پر شدن « كظيم » پر از اندوه و فرو برندهء خشم . در مجمع فرموده : كظيم كسى است كه از اظهار اندوه دهان مىبندد .
يتوارى : مواراة : پوشاندن و مستور كردن . توارى : مستور شدن .
يدسه : دس : پنهان كردن . « دسست الشيء فى التراب » يعنى آن را در خاك پنهان كردم « يدسه » : پنهان مىكند او را .
هون : هون ( بضم اول ) و هوان و مهانت : ذلت و خوارى و به فتح اول به معنى آسانى است .
مثل : مثل ( بر وزن شرف ) : دليل ، مانند ، صفت ، عبرت ، علامت ، حديث و داستان دائر . مراد از آن در آيه صفت و حكايت است .
مسمى : معين شده اسم از « سمو » به معنى علامت است .
يستأخرون : تأخر - استأخر هر دو به معناى « آخر ماند » است
لا يَسْتَأْخِرُونَ
تأخير نمىكنند
لا يَسْتَقْدِمُونَ
: جلو نمىافتند ، ظاهرا در اين دو فعل معناى طلب نيست لذا مجمع آن را « لا يتقدمون » گفته است راغب معناى طلب گفته و گويد : « لا يريدون تأخرا و لا تقدما » .