مصداق تبشير و انذار هستند كه با قصهء قوم شعيب و صالح تأكيد شدهاند ، و مىشود گفت كه آنها مصداق
سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ
هستند كه در
لا يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ
آمده است .
به هر حال در اين آيات ملائكه پيش ابراهيم عليه السّلام مىآيند ، به او مژدهء ولادت اسحاق را مىدهند و از عذابى كه بر قوم بنا بود وارد شود اطلاعش مىدهند آن وقت پيش لوط عليه السّلام مىروند ، او را فرمان مىدهند كه از آن ديار خارج شود ، سپس آنجا را زير و رو مىكنند ، آن وقت عذاب قوم شعيب و قوم صالح ذكر مىگردد .
51 و 52 -
وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ . إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ
ماجراى ابراهيم و لوط عليهما السّلام كه در اين سوره آمده همانست كه در سورهء هود آية شصت و نه تا هشتاد و سه ، گذشت ، فاعل « دخلوا - قالوا » ملائكه است كه همان « ضيف » مطلق باشد « سلاما » تقديرش « سلمنا عليك سلاما » است ، در سورهء هود خوانديم : ابراهيم از آن جهت ترسيد ، كه ديد طعام او را نمىخورند آيه كاملا روشن است در اينكه ملائكه به شكل انسان مجسم مىشوند و انسان آنها را نمىشناسد چنان كه ابراهيم نشناخت .
53 -
قالُوا لا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ
.
آن مژدهء بشارت اسحاق بود كه به آن حضرت دادند ، علّت رفتن خوف ابراهيم آن بود كه دانست آنان فرشته هستند و نظر سويى ندارند ، در سوره صافات دربارهء بشارت آمده .
وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِيًّا . . .
/ 112 .
54 -
قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِي عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ