الكبر : كبر ( بر وزن عنب ) : پيرى .
قانطين : قنوط : مأيوس شدن از خير « قنط قنوطا : يئس » .
خطبكم : خطب ( بر وزن عقل ) . روبرو سخن گفتن . ايضا به معنى امر عظيم است كه در آن تخاطب بسيار شود ، مراد از آيه معناى دوم است .
الغابرين : غبور : ماندن و رفتن ، آن از اضداد است در لغت آمده : « غبر غبورا : مكث و بقى و ذهب و مضى » غابر : مانده و رفته منظور از « الغابرين » در آيه باقى ماندگان است .
منكرون : ناشناختهها . نكر ( بر وزن شرف و قفل ) : نشناختن ، گويند :
« نكر الامر : جهله » « منكر » : ناشناخته يا ناخوشايند .
يمترون : مراء و مماراة : مجادله و منازعه . امتراء : شك و ترديد . « يمترون » شك مىكنند . گويى شك علّت مجادله است .
فاسر : سرى و اسراء : سير شبانه
فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ
پس شبهنگام با خانوادهات برو . آمدن لفظ « الليل » براى تأكيد است .
قطع : ( بر وزن جسر ) : تكه و قطعه ، جمع بر وزن عنب است .
ادبار : دبر ( بر وزن عنق ) : عقب ، مقابل جلو . عقب و جلو گاهى جزء يك چيز مانند جلو پيراهن و عقب آن ، و گاهى كنار از شىء مىباشند مانند آنكه بگوئيم فلانى در جلو يا در عقب من است ، جمع آن ادبار است .
يلتفت : لفت : برگرداندن و منصرف كردن . « لفته عن كذا : صرفه عنه » التفات : رو كردن و نيز روگرداندن از جهتى كه به آن رو كرده بود « لا يلتفت » برنگردد ، رو بر نگرداند . « دابر » : آخر و ريشه .