حجارة : حجر سنگ ، جمع آن حجاره و احجار است ، احجار در قرآن نيامده است .
سجيل : سنگهاى سخت يا سنگهاى متحجر شده : گويند معرّب « سنگ گل » است ( هود / 82 ) .
متوسمين : وسم : علامت گذارى . « وسم الشيء وسما » : آن را علامت گذارى كرد . متوسّم كسى است كه بعلامت نگاه كند و از آن به چيز ديگرى پى ببرد و تفرّس كند . « متوسمين » : عبرت گيرندگان عاقلان .
الايكة : ايك : جنگل ، بيشه ، نى زار اهل لغت آن را درختان بسيار و پيچيده معنى كردهاند در قاموس آمده : « الشجر الملتف الكثير » اين با جنگل مىسازد ، ايضا آن را غيضه گفتهاند يعنى با تلاقى كه آبش خشكيده و در آن درخت روئيده است و اين با بيشه و نىزار مىسازد .
بهر حال مراد از
أَصْحابُ الْأَيْكَةِ
قوم حضرت شعيب است در جوامع الجامع فرموده : در حديث است كه شعيب بر اهل مدين و ايكه هر دو مبعوث شده بود .
حجر : ( بر وزن جسر ) : ديار قوم ثمود گويند نام شهرشان حجر بود ، و يا علّت اين تسميه آنست كه ديارشان محصور از سنگها بوده است ( قاموس قرآن ) .
ينحتون : نحت : تراشيدن « ينحتون » مىتراشند .
شرحها
در آيات چهل نهم و پنجاهم معلوم شد كه خدا ارحم الراحمين و اشد المعاقبين است . و آن در بشارت و انذار خلاصه مىشد ، مىشود گفت كه جريان ابراهيم و لوط