تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
است . گويند : قع ، قعا ، قعوا ، فاء آن براى نتيجه است . ابليس : ابلاس به معنى مأيوس شدن است ، به معنى تحير نيز گفته‌اند ظاهرا شيطان را به علّت مأيوس شدن از رحمت خدا ابليس گفته‌اند . لعنت : لعن : راندن و دور كردن « لعنه : طرده و ابعده عن الخير » لعنت اسم مصدر آن مىباشد « ملعون » : دور شده از رحمت خدا . فانظرنى : انظار : مهلت دادن « فانظرنى » : مرا مهلت ده . اغويتنى : غى و غوايه : افتادن در راه هلاكت ، اغواء در هر دو مورد به معناى اضلال و گمراه كردن است . المخلصين : ( به صيغهء مفعول ) : خالص شده‌ها ، مخصوص شدگان به خدا از لحاظ ايمان و اطاعت . موعدهم : موعد اسم مكان است به معنى وعدگاه ، محلى كه وعده در آن انجام مىشود . الغاوين : غاو : كسى كه در هلاكت افتاده است « الغاوين » هلاك شونده‌ها . نزعنا : نزع : كندن .
نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ
: كنده و بيرون كرده‌ايم آنچه از عداوت و كينه در سينه‌هايشان است . غل : ( بكسر غين ) و غليل : عداوت و كينه . « سرر » : جمع سرير است . نصب : ( بر وزن شرف ) : رنج ، تعب .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 351 | على اكبر قرشى بنابى