است . گويند : قع ، قعا ، قعوا ، فاء آن براى نتيجه است .
ابليس : ابلاس به معنى مأيوس شدن است ، به معنى تحير نيز گفتهاند ظاهرا شيطان را به علّت مأيوس شدن از رحمت خدا ابليس گفتهاند .
لعنت : لعن : راندن و دور كردن « لعنه : طرده و ابعده عن الخير » لعنت اسم مصدر آن مىباشد « ملعون » : دور شده از رحمت خدا .
فانظرنى : انظار : مهلت دادن « فانظرنى » : مرا مهلت ده .
اغويتنى : غى و غوايه : افتادن در راه هلاكت ، اغواء در هر دو مورد به معناى اضلال و گمراه كردن است .
المخلصين : ( به صيغهء مفعول ) : خالص شدهها ، مخصوص شدگان به خدا از لحاظ ايمان و اطاعت .
موعدهم : موعد اسم مكان است به معنى وعدگاه ، محلى كه وعده در آن انجام مىشود .
الغاوين : غاو : كسى كه در هلاكت افتاده است « الغاوين » هلاك شوندهها .
نزعنا : نزع : كندن .
نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ
: كنده و بيرون كردهايم آنچه از عداوت و كينه در سينههايشان است .
غل : ( بكسر غين ) و غليل : عداوت و كينه . « سرر » : جمع سرير است .
نصب : ( بر وزن شرف ) : رنج ، تعب .