حماء : گل سياه بدبو . در مفردات مىگويد : « طين اسود منتن » طبرسى نيز ذيل آيه 86 كهف چنين گفته است ، پس حماء به معنى « لجن سياه بدبو » است ، آن سه بار در قرآن مجيد آمده و همه در حجر است .
مسنون : مسنون را ريخته شده و شكل يافته ( مصوّر ) معنى كردهاند سيبويه و زمخشرى آن را مصوّر گفتهاند . ظاهرا مراد از آن در قرآن مجيد « شكل يافته » است اين لفظ سه بار در قرآن به كار رفته و همه در سورهء حجر است ، مسنون به معنى متغير نيز آيد .
جان : در قاموس و اقرب الموارد گفته است جان اسم جمع جنّ است على هذا هر دو يكى است در قرآن آمده :
لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ
اسراء / 88 و نيز آمده :
لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ
رحمن / 56 ، مقابله با انس نشان مىدهد كه جن و جان يكى است .
على هذا آنچه در مجمع و كشاف و نهايه آمده جان پدر جن است و آنچه راغب گفته : جان نوعى از جن است بىاعتبار مىباشد .
السموم : سم ( بضم سين ) : سوراخ . زهر را از آن سم ( بفتح اول ) گويند كه در سوراخهاى بدن نفوذ مىكند . سموم در آيه به معنى نافذ ( نفوذ كننده ) و يا به معناى باد گرم است ، در مجمع آمده :
« السموم : الريح الحارة » .
سويته : سوى : مساوات . تسويه : برابر كردن . پرداختن ، مرتب كردن
فَإِذا سَوَّيْتُهُ
و چون پرداختم آن را و ساختم آن را .
فقعوا : قعوا فعل امر است يعنى واقع شويد و بيافتيد ، آن از وقوع